حامد گفتا: حسن، حالم خراب است، دلم از دست این سیاهگک کباب است
به هر سو می زنم کارم نمیشه، از این پس، گفته بادارم، نمیشه
گمانم بخت و اقبالم نگون شد، غم و چُرت و خیالاتم فزون شد
ز یک سو انتخاباتم سر راه، ز یک سو مصرف یاران گمراه
تمام پول مصرف شد به «جرگه»، نمیدانی که حالم، حال مرگه
چقدر پول داده بودم بهر اعضا،که جمله یک صدا گویند «نه» امضا
ولی جرگه و اعضای کرایی، همه گشتند یک دم امریکایی
به «حضرت» گفته بودم یک اشاره، بگیر از بهر این کار «استخاره»
به من گفتا: که خیر آمد بفرما، در اقدامش کمی تعجیل بنما
ندانستم که مار آستین بود، عجله کار شیطان لعین بود
در انظار همه پیر دغلباز، ز پشت مایکرفون در داد آواز
که حامد! بشنو از من این سبق را؛ و امضاء کن همین حالا ورق را
نه «چشمک» را میداند نه اشاره، دلم از یار نادان گشته پاره
خدا داند ز یاران دل غمینم، به نزد خاک و ملت شرمگینم
ز شور جاهلانم خشم آمد، که حاصلم ز «جرگه» پشم آمد
دوصد میلیون خرج جرگه ساختم؛ قمار جرگه را هم مفت باختم
همه با جیب پُر گشتند به خانه؛ نخورد این تیر من هم به نشانه
حسن بهر خدا! یک کار نو کن؛ چپن و این کلاهم را گرو کن
حشیش قندهارت میفرستم؛ ز هلمند و تخارت میفرستم
حسن! محمود، خیلی مهربان بود، به ما لطفش همیشه در نهان بود
برای گرمیام “خاکشیر” می داد، به وقت بازگشتن شیر می داد
نهان زیر عبایم می نمود؛ در گهی خشت طلا و بکس دالر
به داودزی همی داد مخفیانه؛ رنج اخلاص ما را ماهیانه
اگر چه دست دراز کردن ننگ است، حسن جان! بهر خدا دستم تنگ است
حسن گفتا: چه گویم ای برادر! باید عرضت برم در نزد .....
حامد! از دست محمود دلفگارم؛ به قهر و غضب عالم دچارم
محمود خیره سر، دل را کفانده، تمام ملتم در خون نشانده
حامدا! من، حسنم گر بدانی بگویم آشکارا،
در نهانی به خنده میکُشم، نمی خراشم به نرمی میبُرم،
ز مکر غربیان وارستهام من، دهان جمله عالم بسته من
فقط یک پند بشنو رَو سفر کن، ز امضای قرادادش حذر کن
تو مهد غیرتی، فقط بگو نه، بکن چند ماه دیگر یک بهانه
تمام خرج و دخلت گردن من، طالب و دزد و نااهلت گردن من
یکی پایپلین نفت سازم برایت، جواهر خانهای سازم سرایت
به اوباما بگو ایران با ماست، برایت می دهم هرچه دلت خواست
از ان سیاهچردهای سیاهدل نترسی، سوالش هر چه بود از من بپرسی
دلت مثل کدو پر باشد از ما، به شرطی که «سیاه» دور باشد از ما