آن سال مردم مسلمان افغانستان بین خوف و رجا و دشمنان میان تب و تاب قرار گرفته بودند، که ناگهان این صدا از حلقوم رادیو بیبیسی به گوش میلیونها مسلمان طنین انداخت (شاه پر، شاهدخت پر) شاه رفت. فردای آن روز هزاران نفر زن و مرد مسلمان افغانستان قدم مهم پیروزی ملت ایران و فرار محمدرضا را جشن گرفتند. علمای مذهبی، تاجران مسلمان برای بینوایان و فقرا پول و غذا تقسیم می کردند و در همه مجامع و مجالس جشن و سرور برگزار نمودند و مردم با لبخند و شادمانی دستهای همدیگر را می فشردند. غالبا این جمله از همه شنیده می شد (شاه رفت، خمینی رهبر شد).
نورمحمد تره کی اولین رییس جمهور کمونیست افغانستان و عمال سرسپرده هایش از یکطرف محبوبیت امام خمینی را که موجی از احساسات و شادی عموم مردم، اعم از شیعه و سنی را برانگیخته است و از طرف دیگر منفوریت خودشان را می دیدند، برای سرکوبی مردم و جلوگیری از احساسات اسلامی ملت و ترس از این که روزگار سیاهشاه ایران بر سر آنها خیمه نزند، در ابتدا پنج نفر از علمای بزرگ کشور را که آثار و خدمات علمی و اجتماعی آنها معلوم بود، دستگیر و به جای نامعلومی که تا الان برای کسی معلوم نشده، برده شدند.
تره کی مزدور از ترس اینکه ممکن است افغانستان هم مثل ایران کانون جوشان انقلاب اسلامی گردد، دستور ناجوانمردانه ای صادرکرد که هر کسی که با لباس روحانیت و یا مورد اعتماد و وثوق مردم باشند، هرچه زودتر دستگیر و روانه زندان و یا به سوی جوخه اعدام کشیده شوند.
خلاصه اینکه در حکومت کمونیستی وقت، جرمی به نام «خمینیست بودن» به دایره لغات جرایم حقوقی حکومت اضافه شد. چیزی در حدود 500 افغانستانی عاشق امام به جرم «خمینیست بودن» محاکمه شدند و بر سر دار رفتند و جالب این جا است که در فهرست شهدای حکومت کمونیستی؛ نام شماری از دانشآموزان نیز به اتهام طرفداران امام خمینی نشر شده است.
چیزی نگذشته که افغانستانیهایی که میهمان ایرانیها شده بودند با مشاهده شروع تهاجم نظامی علیه ایران از سوی عراق، به پا خاستند و به جبهههای ایرانی جنگ شتافتند و چیزی قریب به 2000 شهید افغانستانی تقدیم ایران کردند.
بگذارید حال و هوای آن زمان را از زبان شهید محمد موسی قندهاری در وصیت نامه اش بازگو کنیم: " شما ای دوستانم اطاعت از امام امت، امید مستضعفین جهان کنید. از اختلاف بپرهیزید و دیگران را به وحدت دعوت کنید وهمیشه در هر جایی که هستید خدا (ج) را در نظر داشته باشید. تا وقتی ظلم و تجاوزگری است ما باید در مقابلش بایستیم و از حق خداداده خود دفاع کنیم. اگر امروز انقلاب افغانستان به پیروزی رسید، آیا لبنان مسلمان نیست؟ آیا یک عده ملت لبنان که در زیر چکمه های صهیونیست ها، آمریکاییها و فرانسوی ها و انگلیسی ها خرد و له می شوند مسلمان نیستند؟ آیا فقط آزادی افغانستان مرام ما است؟ مرام و مقصد ما به اهتزاز درآوردن پرچم اسلام در سراسر گیتی می باشد.
این حس برادری و هموطن بودن بین افغانستانیها و ایرانی ها تا روز رحلت امام خمینی در 14 جوزای سال 1368 همچنان پرشور ادامه داشت. آن زمان دوران حکومت داکتر نجیبالله بود و کسی در شهر و بازار نمی توانست نام امام خمینی را بر زبان بیاورد. چون هزاران نفر به جرم طرفداری از امام خمینی شهید و یا زندانی شده بودند.
اما وقتی در 14 جوزای سال 1368 خبر رحلت حضرت امام رسما از رسانهها منتشر شد، دیگر مردم طاقت نتوانستند و به خیابانها رفتند. چون خانههای گلین دوستداران امام تاب آن همه اندوه عمیق و بغض سنگین را نداشتند. چون دوستداران امام میخواستند در کنار هم عزاداری کنند و به هم تسلیت بگویند. دولت داکتر نجیب الله، وقتی شاهد ناگهانی سیاهپوش شدن مغازهها و مکانهای شهر کابل شد، همچنین اندوه و ماتم مردم شهر کابل را نسبت به عزای امام مشاهده نمود، نتوانست در برابر عظمت و بزرگی روح امام خمینی مقاومت کند. دولت کمونیستی داکتر نجیبالله در اقدامی ناباورانه، سه روز عزای عمومی اعلان نمود.
همه در آن دوران بر این باور بودند که رحلت امام خمینی، نه تنها برای مسلمانان بلکه برای تمام آزادیخواهان جهان اندوه بزرگ و ضایعه بزرگتری بود. روحش شاد.
اما حیف که آن سالهای پر مهر و محبت که اسلام نه برای ما و نه برای همسایگان، مرز نداشت را عده ای به فراموشی سپردند و .... بگذریم از بعضی درد دلها و ناگفته ها.